السيد محمد حسين الطهراني
208
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
حاضر مىشد ؛ و چون به حجرهء خود در مدرسهء مرحوم سيّد بازمىگشت ؛ بعضى از طلّابى كه در درس براى آنها اشكالى باقى مانده بود ؛ به حجرهء ايشان مىرفتند ؛ و رفع اشكالشان را مىنمودند . و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند ؛ و در حال خواب از ايشان مىپرسيدند ؛ و ايشان هم مانند بيدارى جواب مىدادند ؛ جواب كافى و شافى . چون از خواب برمىخاستند . و از قضايا و پرسشهاى در حال خواب با ايشان سخن به ميان مىآمد ؛ أبدا اطلاع نداشتند ؛ و مىگفتند : هيچ به نظرم نمىرسد ؛ از آنچه مىگوئيد در خاطرم چيزى نيست ! آية الله حاج شيخ عبّاس مدّظلّه مىفرمودند : آية الله بهجت بسيار به مسجد
--> - زين سبب نبود ولى را اعتراض * پرچه بستاند فرستد اعتياض گر بسوزد باغ انگورى دهد * در ميان ماتمت سورى دهد آن شل بىدست را دستى دهد * كان غمها را دل مستى دهد و در چهار صفحه قبل از اين يعنى در ص 237 داستان شيخ دست بريدهاى را كه زنبيل مىبافته است بيان كرده است : شيخ أقطع گشت نامش پيش خلق * كرد معروفش بدين آفات حلق در عريش او را يكى زائر بيافت * كو بهر دو دست خود زنبيل بافت گفت او را اى عدوّ جان خويش * در عريشم آمدى سر كرده پيش هين چرا كردى شتاب اندر سباق * گفت از افراط مهر و اشتياق پس تبسّم كرد و گفت اكنون بيا * ليك مخفى دار اين را اى كيا تا نميرم من مگو اين با كسى * فى قرينى نى حبيبى نى خسى بعد از آن قوم دگر از روزنش * مطلع گشتند بر بافيدنش گفت حكمت را تو دانى كردگار * من كنم پنهان تو كردى آشكار آمد الهامش كه يكچندى بدند * كه در اين غم بر تو منكر مىشدند كه مگر سالوس بود او در طريق * كه خدا رسواش كرد اندر فريق من نخواهم كان رمه كافر شوند * و از ضلالت بر گمان بدروند اين كرامت را بكرديم آشكار * كه دهيمت دست اندر وقت كار تا كه اين بيچارگان بدگمان * رو نگردند از جناب آسمان